تبليغاتX
کلبه دلتنگی من...

کلبه دلتنگی من...

کوچه باغ بهار زندگي مي روم و پيچکي مي شوم بر تن احساس تو

آتش دل...

این راه چیست؟

راه عشق است

راهی که من در آن گم گشتم

من در تنهایی و در راه عشق خود گم گشتم

راهی بی پایان راه بی برگشت

ای پناه بی پناهان مرا یاری کن

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:40  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

ای بابا

 

حق چشای من نبود محکوم گریه واسه تو

 

داغ نبودت به دلم آخ!چی بگم برای تو

 

چطور دلت اومد بری؟این التماسا کم بودن

 

یا این دستای عاجز من لایق خواهش نبودن

 

بغض صدامو نشنیدی؟وقتی بهت گفتم نرو

 

 گذشتی و تو بی خیال بستی به روم هرچی ....

 

هرچی بدی کردی به من دلم نیومد که برم

 

خوب میدونم که نمیای اما هنوز چشم به راهم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:36  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

only you¿¿

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:32  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

به چشمانت بياموز كه هر كسى ارزش ديدن ندارد

به دستانت بياموز كه هر گلى ارزش چيدن ندارد

به قلبت بياموز كه هر كسى كنج ان جاى ندارد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:29  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

به قول فلانی بابا پپسی

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم / که تو در عرش کبریایی خود نداری /
من چون تویی دارو و تو چون خود نداری. « دکتر علی شریعتی »

اگر تنهاترين تنها شوم...باز خدا هست...او جانشين همه نداشتن هاست.... مهندس اصغر رضایی

 بچه ها از همتون ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:18  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

گل یخ

اي بي خبر از عشق...نداري خبر از من

روزي تو ميايي...نمانده اثر از من...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:7  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

تقدیم به ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:0  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

رهگذر

مست مستم امشب

و در این تاریکی

دست تو سبکتر از باده مستی تنم را میپیماید

من در این پرده تاریک

در پی کورسویی از نور

کورکورانه جستجو میکردم

به ناگه خورشید ظهر تابستان را دیدم

و خودم را در زیر درخت در میان باغچه

که تشعشع نور را از میان برگها تمنا میکردم

آری، این منم

و هنوز تو را از اولین برخورد به یاد دارم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 15:55  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

عشققققق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 Lips 2

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 15:52  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

برای تو

برای تویی که نمیشناسمت

امروز باز هم در کوچه باغ های بی قرار دلم قدم میزدم  من بودم وصدای پرندگان وعشق که از آسمان

 دلم می بارید و از بال پرندگان می چکید .گفتم زیر این چتر بزرگ آسمان می نشینم ولحظه ای زندگی

 می کنم . اما غم دوری تو روی سرم آوار شد.وعشق به انتها رسید.کاش می شد؟  زندگی را ...بودن

را...نفس کشیدن را بدون تو تجربه کرد.........

کاش می شد ...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 13:44  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

آتش

نگرشهاي خوب به زندگي

*عشق يکي از مهمترين چيز هاي زندگي است.
    
    *بايد بهتر شويم پس نبايد اجازه دهيم ترس ما را به دام اندازد.
    
    *فرقي ميان دادن و گرفتن نيست.
    
    *در آينده و گذشته زندگي نکن
    
    *حالا هر کاري مي تواني انجام بده در هر لحظه بايد محبت کني
    
    *اگر در بيرون مشکلي هست ناراحت نشو درون قلبت امنيت داري.
    
    *چون عشق هميشه هست نبايد از مرگ بترسي.
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 13:40  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 21:32  توسط حامدسرداره تنهایی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 21:29  توسط حامدسرداره تنهایی  |